چیزی از شب نگذشته که زنگ می زند . حال و احوالی دست و پا شکسته که معلوم است زودتر می خواهد برود سر اصل مطلب . از همکلاسی دخترشان راحله می گوید که هم ، مدرسه خوبی می رود و هم ، جای خوبی می نشینند . و اینکه آن همکلاسی این روزها ، حال و روز خوبی ندارد ؛ پدرش به طور وحشتناکی ورشکست شده و در این مدت تمام - تمام ! - زندگی را فروخته اند به گونه ای که تنها سه چهار چیز از کل زندگیشان باقی مانده است : یک یخچال و فرشی و ... .
سهیلا خانوم خیلی تلاش می کند بغضش نشکند وقتی از آن خانواده می گوید و اینکه خودشان و دوستان همسرش در این مدت تلاش زیادی کرده اند تا جلوی فاجعه بارتر شدن این مصیبت را بگیرند . رضایت بعضی طلبکارها را گرفته اند و از بعضی مهلت بیشتر خواسته اند و یکی از آنها که یک ماه وقت داده برای 20 میلیون که تا حالا با کمک دوستان و آشنایان و همسرانشان 4/5 میلیونش را جور کرده اند و مانده اند برای بقیه ای که بیست و یکی دو روز دیگر از آن یک ماه باقی نمانده است .

می گوید : همکلاسی راحله که ظاهراً پیشتر وضع خوبی داشته اند ، گفته است خسته شده از بس ، حتی شامها هم نان و چایی می خورد و غمی که در هیچ ساعتی از مدرسه رهایش نمی کند .
پیش خودم تصور می کنم سختی برای این زندگیها دیرپاتر و منفی تر از سختی زندگیهایی است که از ابتدا بر نداری و تنگدستی بنا شده است و فکر می کنم حکایتی از یکی از اولیای خدا هم خوانده باشم که کیسه های برنج شبانه را ابتدا به خانه کسانی می برد که وضع خوبی داشتند و الان ورشکست و دچار مشکل شده اند .
امروزم را گذاشته ام برای اینکه در حد توانم به خوبانی که اینجا و آنجا می شناسم رو بیندازم ، تا شاید اگر خرده آبرویی دارم ، در آستانه عید ولایت ِ امام مظلومان علی "علیه السلام" در این راه خرجش کنم و احساس می کنم دوستانی که مرا می شناسند و حداقل ، در صداقت من شکی ندارند به این خیرخواهی جواب مثبت خواهند داد.
ای که دستت می رسد کاری بکن
پیش از آن ، کز تو نیاید هیچ کار
یا علی
توضیح : در پی سؤالات دوستان ، نیکوکاران محترم می توانند کمکهای نقدی خود را به کارت شماره 6393461000072989 بانک سینا به نام خانوم سهیلا مهدی پور ( از شاگردان سه دهه اخیر حاج آقا مجتبی تهرانی ) واریز کنند. ایشان متولی حل این مشکل شده اند . شماره حساب دیگری نیز آخر شب یا فردا در اینجا ذکر می کنم .
دقت کرده اید وقتی از حرم امام رضا «ع» دارید به شهرتان بر می گردید ، چقدر دقیق حس زمانی را که حضرت آدم و حوّّا از بهشت ، به زمین هبوط می کردند ، احساس و تجربه می کنید ؟

پ . ن : شب توی جاده نزدیکیهای شاهرود بودیم که مامان زنگ زد . گفت : گرفتی ؟ گفتم : حتماً گرفته ام ؛ مطمئنم. خنده ای کرد و خاطره ای تعریف کرد : گفت : خیلی سال پیش ، برای خرید منزل ، شش میلیون تومان کم آورده بودم . با همکارهای آموزش و پرورش که به مشهد مشرف شده بودیم رو به امام هشتم کردم و گفتم : آقا ! شش تومان کم است ... به محل اسکانمان که رسیدیم نرگس زنگ زد و گفت : مامان ! خواستم بگویم من دو میلیون تومن در بانک مسکن سپرده دارم که به آن شش میلیون تومان وام تعلق گرفته و به آن احتیاج ندارم ؛ خواستم ببینم شما احتیاج نداری ؟!

برای کسی که سالی دو سه بار خود را در آغوش تو می اندازد ، سخت است که این همه مدت از تو دور مانده باشد ، ای مهربان !
درس فقه حضرت امام در نجف اشرف به موضوع حکومت اسلامی رسیده بود و فضای درس ، جذابیت و طراوت بی مانندی داشت . در محیطی که بسیاری از مباحث دوره عالی حوزه و درسهای خارج فقه ، حول محور موضوعات و مسائلی بود که اصلاً در عصر حاضر ، موضوعیت خارجی نداشت یا کمتر مورد نیاز بود ، حضرت امام با طرح استدلالی «حکومت اسلامی» و ضرورت قیام برای تحقق آن ، زلزله ای در افکار حوزویان پدید آورد و یکی از مهمترین و اساسی ترین مسائل فقه اسلامی و شیعی را که در غبار ناباوری نسبت به تحقق آن ، مورد غفلت قرار گرفته بود ، در مرحله نظری به روشنی روز اثبات کرد و در مقام عمل نیز آنچه را در طول قرنها برای مؤمنان ، یک آرزوی دست نایافتنی بود ، محقق ساخت و آنچه را در تصور نمی گنجید به تصدیق آورد.

در یکی از روزهای درس که استدلالهای حضرت امام به اوج خود رسیده بود و اصحاب درس ، بشدت تحت تأثیر قرار گرفته و همگان هیجان زده شده بودند ،یکی از شاگردان گویی به این احساس رسیده بود که همین الان باید به هر نحوی سلاحی به دست آورد و به ایران برگردد و کار را آغاز کند، لذا با آهنگی شتابزده و آمیخته با هیجان ،در میان اوج سخنان امام ، با صدای بلند گفت : « ما الان باید چه کار ... ؟» اما هنوز جمله او تمام نشده بود که امام با همان لحن قاطع و سریع خود فرمود : « فعلاً باید تولید مثل کنید» !
معلوم بود که امام فرزانه ، هر سخن را در جای خود و هر کاری را در فرصت مناسب خود می دید و در آن شرایط آنچه ضرورت داشت زمینه سازی برای این امر مهم بود و اساسی ترین کار در این راستا کادرسازی یا همان «تولید مثل » بود . در عین حال با شنیدن تعبیر [چند وجهی ] ِ تولید مثل ، ناگهان نگاهها متوجه حاج آقا مصطفی شد و خنده ای آرام بر لبها نشست ! که او مصداق تولید مثل - به هر دو معنی - بود !
از : حجت الاسلام و المسلمین محمد حسن رحیمیان ، در سایه آفتاب ، ( چاپ دهم : تهران ، نشر شاهد ، ١٣٨٨ ) ، صفحات ٢٢١ و ٢٢٢.
نه ، خیلی پر برکت بود . امسال با اینکه فقط یک روز به نمایشگاه مطبوعات رفتم ولی همان یک روز ، شد یک مصاحبه با دکتر کوچک زاده ، شش صفحه حاشیه نویسی ، یک روزنوشت با همان عنوان «در غرفه کیهان اتفاق افتاد» و یک روزنوشت دیگر با عنوان «نکته ناگفته ای از مارمولک ! » .
خب ، دیروز هم در مراسم اختتامیه - طبق روال سنواتی - اسم ما خوانده شد ولی برخلاف روال سنواتی این بار سوم شده بودیم و در بخشی که فکرش را هم نمی کردیم : مقاله فرهنگی . بله از ماحصل یادداشتهای سینمایی در دهه فجر سال گذشته که هر روز در صفحه تصویر امروز کیهان چاپ شد ، یادداشتی که بر اثر فاخر شهریار بحرانی یعنی «ملک سلیمان» نوشته بودم در رده سوم مقالات فرهنگی برتر قرار گرفت . (برای خواندن آن می توانید در اینجا یا اینجا کلیک کنید).
خبر خیلی خوشی هم شنیدم که بیشتر از برنده شدن خودم حلاوت داشت و آن انتخاب بانوی بزرگ خبرنگاری خانوم « مریم کاظم زاده » به عنوان یکی از خبرنگاران برتر جهان اسلام بود . خانوم کاظم زاده همسر سردار شهید «اصغر وصالی» هستند و تا چند سال پیش در کیهان بودند . خانوم کاظم زاده در همان زمان زنده بودن شهید وصالی بارها به عنوان خبرنگار و عکاس ، در خطوط مقدم جبهه ها حضور داشته است و رضا رئیسی رمان نویس خوب کشورمان هم بر اساس خاطرات این بانوی خبرنگار ، رمان « خبرنگار جنگی » را نوشته است که البته فکر می کنم از لحاظ ویرایشی «خبرنگار جنگ » درست تر باشد . خانوم کاظم زاده الان همسر یکی از جانبازان بزرگوار هفتاد درصد دفاع مقدس هستند و دو دختر خانوم خوب هم دارند .

این خبر خوش دیروز اما به خبر ناگواری در امروز تبدیل شد و آن زمانی بود که خانوم راحمی پور دبیر سرویس اجتماعی کیهان خبر داد علی رغم اینکه کاظم زاده به عنوان یکی از خبرنگاران برتر جهان اسلام ( آنطور که به خودشان گفته بودند به عنوان برترین ) شناخته شده اما بعداً تماس دیگری با او گرفته نشده و حتی به مراسم هم دعوت نشده است ! و من ماندم که این کار یعنی چه ؟ و اگر امثال مریم کاظم زاده معرفی و تشویق نشوند چه کسانی باید مفاخر ما را به نسل جدید بشناساند ؟! احترام به بانوان دیگر خبرنگار که غیر ایرانی هم هستند سر جای خود محفوظ و کاری درست ، اما مگر ایران امروز ما چند نفر مثل این «خبرنگار جنگ » دارد که زن هم باشد و بتواند به او افتخار کند ؟
پ . ن ١ : شاید ربطی نداشته باشد ، اما یاد روایت همسرم افتادم از همایشی که تعریف می کرد در آن از بانوان دیگرکشورهای اسلامی یا بانوان مسلمان کشورهای دیگر دعوت شده بود و به ایران آمده بودند و صدا و سیمای ما مدام از خانومهای اروپایی فیلم می گرفت و با آنها مصاحبه می کرد . همسرم به یکی از این گزارشگران گفته بود که خانومی که از افغانستان آمده بسیار فرهیخته و دانشمند است و اطلاعات خوبی در زمینه گزارش شما دارد ، اما جواب این بود که برای تصویر تلویزیونی ، خانومهای اروپایی و چشم آبی زیباتر و جذابترند !
پ . ن ٢ : همین دو باری که به مدت چند ثانیه در دو روز مختلف و دو شبکه مختلف از سیما مصاحبه های مرا پخش کردند ، خیل عظیمی ! از فامیلها و دوستان و همکاران سابق و ... را یا پیامکی و یا صوتی ، زیارت کردیم و دلتنگیهای سالهای ما تا حدود زیادی برطرف شد ! خانوم لبافی ! ممنون . باعث این همه صله رحم شما شدید ها !
این البته غیر از دیدار دوستان و همراهان قدیمی خبرنگار و نیز وبلاگ نویسان و گودربازان حرفه ای تهرانی و شهرستانی است که دیروز به عنوان برنده در تالار وحدت دیدمشان و حال و احوالی کردیم .
پ .ن ٣: یک پیشنهاد ساده و آن اینکه عبارات «مریم کاظم زاده» و « شهید اصغر وصالی» و «گروه دستمال سرخ ها »را در گوگل جست و جو کنید و نتایج را بخوانید ... خواندید ؟ خواهش می کنم تشکر لازم نیست ...
توی همان یک روزی که در غرفه کیهان بودم ، تعداد زیادی از جوانان پر شور و پر انرژی درباره مسئول دفتر رئیس جمهور سؤال می کردند. خیلیهایشان درباره نظریۀ « مکتب ایرانی » او می پرسیدند و اینکه اشکالش چیست .
یک بار که این پرسش را سه چهار نفر با هم مطرح کردند گفتم : من نظر خودم را می گویم و کاری به نظر کیهان ندارم و اصولاً در کیهان الزاماً همه یک دیدگاه ندارند و ممکن است در موضوعات مختلف ، دیدگاههای گوناگون وجود داشته باشد .
گفتم : من اشکال مهمی در نظریه مکتب ایرانی نمی بینم و اصولاً راستش را بخواهید اشکال مهمی در «اظهارات» مسئول دفتر رئیس جمهور سراغ ندارم و همیشه یک حمل به صحت ِ بزرگ و توجیه نسبتاً موجهّی در «صحبت»های او دارم ( البته بجز دوستی با مردم اسرائیل که با هیچ حمل به صحت و توجیهی ، درست بشو نیست و دیدیم که آقا هم درباره آن با چه صراحتی سخن گفتند ).
گفتم : به گمان من ، مکتب ایرانی اگر به این معنی باشد که الان ایران ، بزرگترین حامی و مبلغ اسلام ناب و اصیلترین نوع آن است ،حرف کاملاً درستی است . اگر به این معنی باشد که کارشناسانه ترین دیدگاههای اسلامی در ایران امروز مطرح و تبلیغ می شود باز هم حرف کاملاً درستی است و اضافه کردم بسیاری از این تعابیر در کتاب گرانسنگ « خدمات متقابل اسلام و ایران » ِ استاد شهید مرتضی مطهری مطرح و تأیید شده است و من در این باره و اصولاً در سخنان او مشکلی نمی بینم . اما ... اما اشکال در این سخنان نیست و فکر می کنم علما و روحانیانی که در این باره موضع گرفتند ، دقت نکردند که مشکل از ترویج و اشاعه لیبرالیسم فرهنگی منحط و پوپولیسم شدیدی است که از سوی آقای مشّایی تبلیغ و ترویج می شود ؛ لیبرالیسمی که به هیچ وجه با آرمانگرایی دینی و تعالیم مکتبی امام خمینی و رهبر انقلاب همخوانی ندارد و حتی با آن متضاد است .

بعد به مسئله ای اشاره کردم که برای آن جوانان کاملاً تازگی داشت و شاید بسیاری از مردم از آن خبر نداشته باشند و آن ماجرای فیلم «مارمولک» بود . پرسیدم : حرف آخر فیلم مارمولک چه بود ؟ همه با هم جواب دادند : ضدیت یا تحقیر روحانیت . گفتم : نه ! این اشتباهی است که علما و بزرگان حوزه ما هم کردند و همان موقع با شتابزدگی در برابر آن موضع گرفتند . در حالی که اتفاقاً کارگردان فیلم ، خیلی با دقت و وسواس ،حساب روحانی واقعی را از کسی که در لباس روحانیت رفته بود سوا کرده بودند . در اول فیلم یک روحانی ِ ملکوتی و خوب و درست و حسابی تعریف شده و سپس یک آدم خلافکار سابقه دار آمده ، در لباس او رفته و آن ماجراها را آفریده است . در حقیقت تا اینجای فیلم ،همان تعبیری است که از مرحوم آیت الله بروجردی نقل شده بود که وقتی به او گفتند یک روحانی دزدی کرده است ، گفت : نگویید یک روحانی دزدی کرده است بگویید دزدی در لباس روحانیت رفته است . و این فیلم این تعبیر را به بهترین و مؤثرترین وجهی تصویر کرده بود و چون پیش از آن ، روحانی خوب فیلم نیز تصویر شده بود این اتهام که فیلم علیه روحانیت است اتهامی نچسب و از سر بی دقتی است . اما ... اما مشکل فیلم که خیلیها به آن دقت نکردند در ترویج تفکر نسبیتی است که بشدت مخرب است . نسبیتی که تخم لق آن را عبدالکریم سروش در ذهنها انداخت و باعث شد محسن مخملبافی که توبه نصوح و استعاذه و دو چشم بی سو را می ساخت ، کارش به آنجا برسد که فیلم « سکس و فلسفه » را بسازد . بر اساس همین اندیشه نسبیت بود که در این فیلم ، تبلیغ می شد که تو هر غلطی می خواهی بکن اما بدان از همین راه هم می توانی به خدا برسی . یعنی تحریف معنوی حدیثی که می فرماید : الطُرُق الی الله بعدد نفوس الخلایق . یعنی از هر کسی یا از هر دلی راهی به سوی خداست و هر کس خدا را به گونه ای می شناسد . اما این حدیث به این معنی نیست که تو از هر راه غلطی می توانی به خدا برسی ! مگر می شود از نقطه الف که یک خط مستقیم به نقطه ب است ، شما با انحراف 45 درجه حرکت کنی و دقیقاً هم به نقطه ب برسی ؟!
بعد ، آن نکته ای را گفتم که هیچ کدامشان نشنیده بودند . گفتم می دانید چرا این فیلم در زمان ریاست جمهوری سید محمد خاتمی در اوج فروش بیسابقه اش از اکران سینماها برداشته شد ؟ گفتند : لابد به خاطر اعتراضات مردم و علما . خندیدم و گفتم : اصلاً . مردم و علما اتفاقاً با همان تصور غلط ِ علیه ِ روحانیت بودن ِ فیلم با آن مخالفتها کرده بودند و سخنرانیها و خطبه ها داشتند . مراجع بزرگ علیه آن موضع گرفتند ؛ مواضعی که اگر آقای خاتمی و وزیر وقت فرهنگ و ارشاد کمی دلسوزی داشتند باید بر اساس آن اقدامی می کردند ، اما پس از هفته ها از اکران فیلم و گسترش اعتراضات ، تنها وقتی که «مهدی کروبی» این فیلم را دید و او هم با سادگی تصور کرد علیه روحانیت است و به تریج لباس روحانیش بر خورد و اعتراض شدید کرده بود و این اعتراض را صریحاً به خاتمی انتقال داد و حتی او را تهدید کرد ، خاتمی به وزیر وقت فرهنگ دستور داد که فیلم از اکران خارج شود . یعنی آنهمه اعتراضات علما و مراجع کوچکترین تأثیری در این موضوع نداشت اما فقط اعتراض کروبی موجب حذف این فیلم شد و البته آنها بدشان نیامد که گناه حذف این فیلم پر فروش را به گردن روحانیت و مراجع بگذارند تا واقعاً این تصور غلط جا بیفتد که فیلم علیه قشر روحانی بوده است!
هر سه چهار نفرشان بدون اینکه سؤال دیگری بکنند آبی نوشیدند و غرفه کیهان را ترک کردند ؛ فکر می کنم قانع شده بودند .
* علاوه بر چند سایتی که به این نوشته لینک دادند ، وبلاگ « داداشی وب » هم چیزی درباره این مطلب نوشته است .
به نام ارباب ابرقدرت خود ، این بیانیه را آغاز می کنیم .
پیش از هر چیز ، صادقانه اعتراف می کنیم که ما یک کشور مستعمره هستیم .
کشور ما از خود هیچ استقلالی ندارد .
ما کاملاً وابسته هستیم . ما خودکفا نیستیم .
ما وابسته به ابرقدرت شرق و غرب هستیم .
ما حتی در نفس کشیدن خود هم به کمک این ابرقدرت نیازمندیم.
ما همه بنده و بردۀ این ارباب هستیم . و روز به روز در پی گسترش و تحکیم این وابستگی پیش می رویم .
ما با این ابرقدرت ، علاوه بر روابط ظاهری ، روابط پنهانی هم داریم .
ما قاطعانه اعلام می کنیم که همچنان خواستار ادامۀ ارتباط با این ابرقدرت هستیم :
ابرقدرتی که ارباب شرق و غرب است ؛ ابرقدرت جبّار و قهّار . ابرقدرت مقتدر و متکبر.
ما تحت الحمایه و دست نشاندۀ او هستیم .
او سلطه گر است و ما تحت سلطه ؛ او نه تنها بر ما ، که بر همۀ جهان حاکمیت مطلق دارد .
ما می خواهیم که واردات ما از مرزهای او هر چه بیشتر و بیشتر شود ؛ ما بدون این واردات ، قادر به ادامۀ حیات نیستیم .
آری ما یک کشور تحت سلطه هستیم . کشور ما در زیر سلطۀ «استعماری» خورشید ، نفس می کشد .
کشور ما محاصره است ؛ اما نه با سیمهای خاردار ؛ سیمهای گلدار پیچک و نیلوفر ، آن را محاصره کرده است .
ما در محاصرۀ پیچکی به نام «عشقه» اسیر هستیم .
...
ما هم مثل شما به برتری نژادی اعتقاد داریم ؛ با این تفاوت کوچک که ما نه نژاد ژرمن و آریا را برتر می دانیم و نه نژاد یهود و غیر یهود را !
تنها نژاد برتر ، نزد ارباب ما ، نژادی است به نام نژاد پارسا !
ما حتی سلمان پارسی خودمان را هم نه به خاطر «سلمان پارسی» بودن ؛ بلکه به دلیل «سلمان پارسا» بودن می ستاییم .
...
شما برای رعایت بهداشت و سلامت مردم جهان ، شبانه روز در تلاشید .
حتی هم اکنون نیز پزشکان شما در تلاشند تا دلیل شیوع بیماری خطرناکی را که اخیراً رایج شده است بیابند ؛ بیماریی که به صورت اپیدمی در آمده است . بیماری ِ بیداری !
و به همین دلیل ، بیماران مبتلا به بیداری را در «قرنطینه» نگه می دارند و «آزمایشهای» توان فرسایی را بر روی آنها انجام می دهند ؛ تا علت این بیماری مسری را کشف کنند ! بیماریی که بدون تماس بیماران با یکدیگر ، سرایت می کند ؛ بیماریی که از طریق امواج صوتی انتقال می یابد ؛ و نیز از طریق حروف سربی منتشر می شود !
...

شما آنچنان به «دموکراسی» عشق می ورزید که برای حفظ و برقراری آن ، به انواع «دیکتاتوریها» متوسل می شوید .زهی خیرخواهی شما و ناسپاسی ما !
...
آری ما اعتراف می کنیم که دین از سیاست جداست .
اما دین ما از سیاست شما !
و با شما همصدا می شویم که هدف نهایی از بعثت پیامبران ، و علت غایی ارسال رسل ، تنها پر کردن برنامۀ روزهای «یکشنبه» بوده است و بس !
...
شما با مردم خود بسیار رو راست و صادقانه برخورد می کنید . مثلاً همین چند وقت پیش که در تدارک به راه انداختن یک «بالماسکه» بزرگ بودید ، پس از آزمایش انواع ماسکهای عجیب و غریب و وحشتناک و خنده آور ، به این نتیجه رسیدید که بهتر است ، این بار برای بالماسکه از هیچ ماسکی استفاده نکنید ؛ بلکه با همان چهرۀ واقعی خود در بالماسکه شرکت کنید . زیرا هم نوعی نو آوری است ؛ و هم به اندازۀ کافی وحشتناک و خنده دار است .
ما در این بیانیه به صورت بسیار واقعبینانه ، به همۀ اتهاماتی که شما به ما نسبت می دهید ، اعتراف کرده ایم . و می دانیم که شما ، علی رغم این اعترافات ، ما را به خاطر ارتکاب این جرائم سنگین محکوم می کنید .
زیرا شما همیشه طبق قانون عمل می کنید .
و جنگل نیز یک قانون بیشتر ندارد .
و در «نظام طبیعت» ، ضعیف پامال است .
و ما هم بر خلاف قانون جنگل و نظام طبیعت عمل کرده ایم !
مهر - 63
از : زنده یاد قیصر امین پور ، طوفان در پرانتز ، ( چاپ اول : تهران ، انتشارات برگ ، بهار 1365 ) ، صفحات 64 تا 74 .
پ . ن : هشتم آبان ، سالروز پرواز قیصر است . در سومین سالگشت درگذشت او ، با فاتحه ای میهمانش کنیم ...
اشاره : دکتر کوچک زاده از کسانی است که فکر می کنم اگر در مجلس دو سه نفر دیگر به تقوای او داشتیم خیلی از مشکلات مجلس کمتر می شد . ویژگی منحصر به فرد کوچک زاده این است که به طرز عجیبی با صحیفه امام مأنوس است و برای هر حرفی از آن نمونه می آورد گویی تمام 22 جلد آن را حفظ است و می داند که چه حرفی را امام در چه تاریخی و برای چه کسانی زده و مقدمه و مؤخره اش چیست . توی مصاحبه فقط دوست داشتم به چهره اش نگاه کنم !
در این مصاحبه ، وی به موضوع اختلافات اصولگرایان با هم و نیز اختلافات مجلس و دولت و ریشه های آن و نیز نیامدن چندین ساله آقا به نمایشگاه مطبوعات و تحریم نمایشگاه از سوی برخی سایتهای خودی پاسخ داد .
خبر این مصاحبه که البته به خاطر اصرارهای دیگر خبرنگارانی که ایستاده بودند و سریش شده بودند که دکتر را ببرند به غرفه های خودشان و به همین دلیل مختصر برگزار شد با کمی تلخیص و تغییر، در روزنامه پنجشنبه چاپ شده است .

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی ، وحدت مسئولان را یک نیاز ضروری و راهکار آن را حجت دانستن فرمایشات رهبر معظم انقلاب از سوی همه اطراف دعوی دانست .
دکتر « مهدی کوچک زاده » نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی که در غرفه کیهان با خبرنگار ما گفت و گو می کرد ، در توضیح این موضوع اظهار داشت : وقتی آقای نادران ، آقای رحیمی معاون رئیس جمهور را با عنوان "مفسد اقتصادی" توصیف می کند و آقای رحیمی هم با تعابیر نا مناسبی با آن نماینده مجلس مقابله به مثل می کند ، یا مواردی که درباره آقایان دیگر مثل محصولی و مشایی مطرح می شود و مواردی که به قول رهبر عزیز انقلاب ، پیش از "اثبات قضایی" به یکدیگر نسبت می دهند ، فضایی درست می شود که بیشترین سوء استفاده را از آن ، مفسدان واقعی سیاسی و اقتصادی می کنند و کسی هم حواسش به آنها نیست ؛ درست مثل دزد بازار مسگرها !
عضو کمیسیون امنیت ملی و شوراها تصریح کرد : من شخصاً نسبت به نامه آقای هاشمی رفسنجانی به رهبر انقلاب ، سه روز قبل از انتخابات و نیز به خطبه های وی پس از برگزاری انتخابات انتقادات جدی دارم و این انتقاداتم را هم صریحاً مطرح کرده ام ، اما در هیچ مجمعی حاضر نیستم ، پیش از «اثبات قضایی» درباره فساد اقتصادی فرزندان وی موضعگیری کنم و این کار را خلاف تقوا و مصلحت و فرمایشات آقا می دانم .
وی تأکید کرد : باید کاری کنیم که به جای اینکه آدمها حاکم شوند ، اصول حاکم شود . در این صورت است که بسیاری از مشکلات عمده ما حل می شود .
دکتر کوچک زاده درباره اختلافات مجلس و دولت گفت : اولاً من معتقدم مجلس و دولت با هم اختلاف ندارند ، بلکه « بخشی از نمایندگانی که دسترسی به تریبون دارند » و در حقیقت « مافیای مجلس» که عده محدودی از نمایندگان هستند و به سعی رسانه های وابسته به خودشان « نماینده تر » ! نشان داده می شوند ، در تنور اختلافات می دمند . در ثانی نباید شک کرد که هر نوع اختلاف و تفرقه ای ، ضرر اولش به مردم می رسد ضمن اینکه آقا ، صریحاً تفرقه افکنی و اختلاف را مشخصاً در بین مجلس و دولت ، « حرام شرعی » اعلام کردند .
نماینده مردم تهران با اشاره به اینکه 7-8 سال پیش ، اصولگرایی را اعتقاد و التزام به نظام ، قانون اساسی ، امام و ولایت فقیه تعریف کرده اند ، اظهار داشت : متأسفانه به مرور برخی از افراد در تشخیص این تعاریف به تناقض رسیدند و یا فهم خود را بالاتر از نظر ولی فقیه دانستند و اسم آن را تعقل گذاشتند ، در حالی که اتفاقاً عقل حکم می کند از کسی اطاعت شود که 90 عالم و مجتهد و صاحبنظر دینی ، تسلط او را به موازین و مبانی اسلامی تأیید کرده اند و تقوای سیاسی او را بالاتر از دیگر شخصیتها می دانند و خودش هم یک مجتهد جامع الشرایط است ، چرا که با این ویژگیها نظر او صائب تر از دیگران است .
عضو کمیسیون امنیت ملی و شوراها افزود : عاقل کسی مثل شهید « عماد مغنیه » است که می گوید : برای من میل رهبر معظم انقلاب ، حجت شرعی است . در حالی که الان خیلی از نمایندگانی که با عنوان اصولگرا نان می خورند و انگشت کوچک شهید عماد مغنیه در تعقل و اصولگرایی هم محسوب نمی شوند ، فکر می کنند عقل آنها بهتر از ولی فقیه می رسد .
وی به سه نمونه قانون مربوط به تعرفه خودروهای وارداتی ، وقف دانشگاه آزاد و نظارت مجلس بر عملکرد نمایندگان اشاره کرد و گفت : مگر رهبر عزیز انقلاب صریحاً درباره این قوانین اظهار نظر نکرده بودند ؟ مگر نمایندگان از نظر ایشان درباره وقف دانشگاه آزاد خبر نداشتند ؟ پس چطور کاملاً مغایر ِنگاه کارشناسی ولی فقیه ، قانون گذراندند ؟ چرا قانون نظارت بر عملکرد نمایندگان برای بار دوم هم از فوریت خارج شد ؟! این اسمش اصولگرایی نیست . اصولگرا باید التزام به آن چهار محور داشته باشد اما باید یک ویژگی وتو کننده سایر ویژگیها داشته باشد و آن این که میل رهبری را ولو به ضرر خود و منافع خود و سلیقه خود ، حجت بداند و این علاوه بر اینکه نظر مکتبی است ، کاملاً هم عقلی است .
دکتر کوچک زاده در این زمینه با اشاره به فرمایشات امام خمینی ، تأکید کرد : همین قانون اساسی هم باید با موازین الهی و نگاه روز ِ ولی فقیه تطبیق داده شود . اگر یادتان بیاید امام فرمود : حکومت اسلامی می تواند بنا به مصلحت ، حج را هم تعطیل کند و این عین جمله امام است که می فرماید : ممکن است حاکم شرع برای حفظ اسلام ، شرب خمر را هم برای کسی واجب کند. بنابر این اگر همه اصولگرایان ، روی بیانات و رهنمودهای ولی فقیه اتفاق نظر داشته باشند ، همه اختلافات رفع و نظام هم بیش از این تقویت می شود .

این نماینده مجلس در پاسخ به سؤال دیگر خبرنگار کیهان درباره علت حضور نیافتن رهبر انقلاب در سالهای اخیر در نمایشگاه مطبوعات بر خلاف حضور همه ساله ایشان در نمایشگاه کتاب گفت : معلوم است که ایشان از فضای کلی مطبوعات کشور رضایت کامل ندارند و سالهای پیش هم از تعابیر "پایگاه دشمن" و "شارلاتانیزم مطبوعاتی" درباره برخی از نشریات استفاده کرده بودند .
وی با تعمیم سؤال خبرنگار کیهان از فضای مطبوعاتی به فضای رسانه ای ، اظهار داشت : معتقدم ما در رسانه هایمان مبنا و شالوده غلط قبلی را تغییر نداده ایم و خوبترینهایمان ، فرهنگ و روش غربی را با لعاب اسلامی عرضه می کنیم در حالی که تمام تأکید آقا ، این است که بنیان کار ، اسلامی و مکتبی باشد .
کوچک زاده افزود : برخی رفتارهای مطبوعات و سایتهای ما با اینکه دست بچه مسلمانهاست ، غیر اسلامی است و بیشتر از آنکه فایده داشته باشد ضربه می زند . به عنوان مثال وقتی امیر المؤمنین "ع" می فرماید : « کفی بالمَرءِ کذباً اَن یُحدِثَ بَکلِ ما سَمِعَ » یعنی در دروغگویی شخص همین بس که هر چه می شنود بگوید ، چرا برخی سایتها و مطبوعات خوب ما با اکتفا به شنیده ها و گفته ها ، خبرهای خود را تهیه و تنظیم می کنند و حداقل ، مسئولان ِ آن سایتها و نشریات نمی کنند تحقیق کنند تا اگر به اطمینان 50 درصد ! رسیدند آن خبر را منتشر کنند نه به صرف شایعات و منابع غیر مستند . باز هم ارجاعتان می دهم به اظهارات آقا در یکی از خطبه های نماز که فرمودند در اظهار نظرهایتان تقوا و اخلاق و انصاف را رعایت کنید و این نکته مهم که حرفی که نیاز به "اثبات قضایی" دارد ، درست نیست که از تریبونهای عمومی و رسمی پخش شود .
وی همچنین تحریم نمایشگاه مطبوعات از سوی برخی سایتها و پایگاههای اینترنتی را کاری نادرست ارزیابی کرد و گفت : سایتهای خوب ما مثل رجا نیوز ضمن اینکه در این ماجرا به دام برخی پایگاهها مثل تابناک افتادند و این از آنها بعید بود ، این نکته را هم در نظر نگرفتند که اگر آنها را در دورافتاده ترین مکان طبقه دوم نمایشگاه هم تبعید می کردند باز هم سیل مخاطبان فراوان آنها ، آنجا را در آنجا جمع می کرد و در حقیقت آنها این تریبون مهم و بزرگ را از دست دادند و توفیق بسیاری از روشنگریها را در این محیط اجتماعی بزرگ نمایشگاه از خود سلب کردند .
* پیوند این مصاحبه در روزنامه کیهان با عنوان « اصولگرایان باید در برخی رفتارهای خود تجدید نظر کنند » ، پنجشنبه 6 آبان ماه 1389.
١- موها را ریخته بود بیرون و با عشوه و طنازی به همراه یک دختر دیگر ، وارد غرفه شد و یکراست آمد بالای سرم و گفت : میشه من یه سؤال بکنم؟ گفتم : بفرمایید . گفت : شما تو روزنامه تون نمی خواین به نفع ملت چیزی بنویسید ؟ بعد دو تایی شروع کردند به هر هر و خندیدن . حالا عده ای هم دور این دو وروجک جمع شده اند .
گفتم : نه خانوم ! ما همچین قراری نداریم ؛ ما تصمیم گرفتیم فقط علیه ملت بنویسیم ! خنده روی لبهای هر دوتاشان ماسید و حالا این تماشاگرها بودند که ریسه می رفتند .
٢- چهار پنج نفره نشسته بودیم دور میز و داشتیم بحث می کردیم . جوانک آمد و گفت : مسئول غرفه کیهان کدومتونه ؟ گفتم : بفرمایید . گفت : من یک انتقاد داشتم . چرا قطع روزنامه کیهان کوچیک شده ؟ گفتم تو این بیست سی سال که کوچک نشده . گفت : نه ، من مطمئنم که کوچیک شده . آره ... نه ... آره ... نه . بعد گفت : دلیلش اینه که قبلاًکه روش سبزی پاک می کردم سبزیها کاملاً جا می شد اما الان نه ، جا نمی شه !
گفتم : ببین رفیق ! روزنامه کوچیک نشده ؛ سبزیهای قلابی و علف هرز دراز بهت انداخته اند . دکون سبزی فروشیتو عوض کن !
دمش را گذاشت روی کولش و رفت .
٣- با آرایش و مانتو روسری روشن و موهای بیرون از روسری به همراه جوانی که لابد نامزدش بود آمد و اجازه نشستن خواست درست رو به روی من . گفتم بفرمایید . گفت : صحبتتان را با این آقا تمام کنید بعد من سؤالم را می پرسم . ... خب بفرمایید .
- من پدری دارم که خیلی به روزنامه کیهان علاقه داره . تا اونجا که اجازه نمی دهد کسی در خانه پایش را روی این روزنامه بگذارد و می گوید این روزنامه با بقیه فرق می کند و حرمت دارد .
- خوب ، خدا حفظشان کند .
- پدر ، چشمهایش کم سو شده و دیگر نمی تواند خطوط روزنامه شما را بخواند ( الان است که دیگر تکه اش را بیندازد ) ، این است که معمولاً من هر شب سر مقاله های کیهان را برایش می خوانم بخصوص سر مقاله های آقای شریعتمداری را .
- خوب ، خدا خیرتان بدهد .
- می خواستم بگویم روزنامه شما در خانه ما چنین جایگاهی دارد . حالا من یک سؤال دارم و آن هم این است که آیا امکان دارد من شعرهایم را در روزنامه شما چاپ کنم ؟
- شعر ؟ شعر عاشقانه می گویید ؟
- نه ، دو تا شعر دارم . یکی درباره حضرت امام حسین "علیه السلام" است و یکی هم ... درباره حماسه نهم دی پارسال . ( حالا دیگر توجه اطرافیان و همکاران و چند نفری که پرسشهای دیگری داشته اند به این خانوم جلب شده است ). هم این سؤال مرا جواب بدهید که من این افتخار را دارم که شعرهایم در این دو رابطه در کیهان چاپ شود و هم اینکه اگر جوابتان مثبت است چه موقعی آنها را به دست شما برسانم که درست در مناسبتهای مربوطه چاپ شود و همکارتان نگوید دیر فرستاده اید و زمان برای تأیید و حروفچینی و تصحیح و این حرفها نداریم ؟
* این هم پیوند حاشیه های من از دومین روز نمایشگاه که در روزنامه امروز چاپ شده با عنوان : گرم مثل روزهای آخر . آنجا که اسم من آمده ، کار رفقا در تحریریه است وگرنه من خودم این طوری از خودم تعریف نمی کنم !

١- انگشت به دهان !
اگر من به حج بروم آن چنان استقبالی از من خواهد شد که خواهید دید از استقبالی که لبنانی ها از احمدی نژاد کردند بیشتر خواهد بود به طوری که احمدی نژاد انگشت به دهان بشود !
شیخ مهدی کروبی/ پس از مشاهده استقبال تاریخی مردم لبنان از رئیس جمهوری
٢- و حالا : هاله نور هاشمی رفسنجانی !
«من که سخنران بودم احساس کردم جو کنفرانس قبضه شده و همه چشمهای خود را بر روی متن سخنرانی دوخته اند. وقتی سخنرانی تمام شد دست زدن حاضرین شروع شد و دیگر پایان دست زدن مشکل به نظر می رسید. همه سلاطین ، روسای جمهور و دیگر شخصیتها از تشویق دست بر نمی داشتند. وقتی من سرجای خود نشسته بودم صفهای بسیاری بسته شده بود و این امر در جمع شاهان ، روسای جمهور و وزرای خارجه مرسوم نیست و کمتر اتفاق می افتد ».
اکبر هاشمی رفسنجانی / اظهارات پس از سخنرانی در یک کنفرانس بین المللی- 29/9/1370. لینک

٣- دو ابو زر دوران !
من و آقای هاشمی ابوذرهای دورانیم . بنده معتقدم اگر آقای هاشمی و من نبودیم که در مقابل انحراف از جمهوریت و اسلامیت نظام ایستادگی کنیم اکنون سرنوشت کشور به دست نامحرمان و نا اهلان افتاده بود .وگرنه خیلی از یاران انقلاب در مقابل حوادث سخت ، کم آوردند و از ادامه راه ماندند مثل طلحه و زبیر در صدر اسلام .
شیخ مهدی کروبی / دیدار با روزنامه نگاران زنجیره ای
۴- تشرف دائمی !
ایشون ( سید محمد ابطحی) مسئول دفتر من و فرزند همان آقای سید حسن ابطحی هستند که کتاب ملاقات با امام زمان را نوشته اند و بارها خدمت امام زمان مشرف شده اند . لینک.
سید محمد خاتمی در دیدار دوران ریاست جمهوری خود با آیت الله جوادی آملی
۵- خطر تاریخی گویندگی زنان
فروپاشی قواعد اخلاقی خطری است که جامعه را تهدید می کند.این بار این خطر با پخش صدای یک زن در ورزشگاه صدهزارنفری آزادی که همگی مرد هستند،خودنمایی کرد. نوارصوتی دوتیم فوتبال در استادیوم آزادی پخش شد که در یکی از آنها یکی از مجریان زن رادیو،"گوینده "این نوار صوتی بود.بعد از آنکه تلاش های مربوط به اختلاط زن و مرد در ورزشگاهها با شکست مواجه شد،اکنون همان انحراف از این طریق دنبال می شود.
روزنامه جمهوری اسلامی - ستون جهت اطلاع
۶- عدالت !
آیت الله هاشمی رفسنجانی خودشان به نماز جمعه نمی روند و تعبیرشان هم این است که اگر من به نماز جمعه بروم چون نمی خواهم دروغ بگویم ، از عدالت می افتم .
تیمور علی عسکری مشاور رئیس مجمع تشخیص مصلحت - سایت کلمه
٧-به استقبال کنندگان دروغ گفته بودند !
اغلب این مسافران ( استقبال کنندگان از رهبر انقلاب در قم )پدران و مادران شهیدی هستند که اغلب سن بالایی دارند. خبرها حاکی از آن است که به این خانواده ها به دروغ گفته شده بود که اول به زیارت حرم حضرت معصومه میرویم و بعد به مسجد جمکران میآییم.
سایت جرس
٨- اینها مخالف نظامند !
لاک ناخن دخترهای ایرانی ، نشان می دهد که با جمهوری اسلامی مخالف هستند .
سایت روز آنلاین
٩- توهین به پیامبر اسلام اشکال ندارد
"شیرین عبادی" که به دلیل سکوت همیشگی خود در برابر جنایات رژیم صهیونیستی علیه مردم فلسطین، از سوی افکار عمومی به عنوان بانوی جنگ شناخته میشود، چند روز پیش و در سمیناری که از سوی شهرداری شهر "سانتا ماریا دافیرا" در پرتغال و تحت تدابیر شدید امنیتی برگزار شد،رسماً به جمع حامیان کاریکاتوریست هتاک دانمارکی که تصاویر اهانتآمیزی را درباره رسولالله "ص" طراحی کرده بود، پیوست و ضمن حمایت از توهین به پیامبر اسلام ، اعلام کرد : انتشار کاریکاتورهای موهن و توهین به پیامبر اسلام ، اشکال حقوقبشری ندارد و نقض آن محسوب نمی شود!
سایت جهان نیوز
10- و بالاخره ماندگارترین ، تاریخی ترین و روشنفکرانه ترین تعبیر در حیات سیاسی ایران :
آذربایجان هیچ وقت فرزند خود را نمی گذارد که به شخص دیگری رای دهند چرا که من لر هستم و موسوی هم بارها گفته من داماد لرستان هستم پس لرستان موسوی را نمی گذارند به آقای احمدی نژاد رای بدهند.( اصل این اظهار نظر را در بخش صوت همین وبلاگ در پایین ترین قسمت ستون سمت چپ بشنوید و شاد باشید )
مصاحبه پروفسور زهرا رهنورد با بخش فارسی رادیو بی بی سی - 23 خرداد 1388




